شجاع
371
أنيس الناس ( فارسى )
گشت كه بر نفس خويش تازد و او را مغلوب سازد ؛ زيرا كه دشمنى است همخانه ، و باوجود همخانگى در غايت بيگانگى . شعر تو با دشمن نفس همخانهاى * چه دربند پيكار بيگانهاى عنان بازپيچان نفس از حرام * به مردى ز رستم گذشتند و سام كس از چون تو دشمن ندارد غمى * كه با خويشتن برنيايى همى وجود تو شهريست پرنيك و بد * تو سلطان و دستور دانا خرد همانا كه دونان گردنفراز * درين شهر كردند سوداى آز چو سلطان عنايت كند با بدان * كجا باشد آسايش بخردان شرط ديگر آنكه مبارزان و سپاهيان لشكر جوان و باقوّت باشند . چه اين شغل كار پيران و شكستگان نيست . الّا در فوجى ، چند از ايشان براى فريب و خداع . چه حصول اين معنى موقوف بر تجربه و كارافتادگى است ، و حرب